آینه روزی که بگیری به دست خودشکن آن روز مشو خودپرست
خویشتن آرای مشو چون بهار تا نکند در تو طمع روزگار
عمر به خشنودی دل ها گذار تا ز تو خشنود شود کردگار
دردستانی کن و درماندهی تات رسانند به فرماندهی
گرم شو از مهر و زکین سرد باش چون مه و خورشید جوان مرد باش
هر که به نیکی عمل آغاز کرد نیکی او روی بدو سر باز کرد
برچسب:
نویسنده: ترانه محمدی